شعر وشعراي هليله (بي شهر)
به نام خداي شعر وانديشه
شعر وشعرخواني در هليله ي امروز ( بي شهر باستاني)
سرايش شعر همزاد انسان به شمار رفته است ، واعتقاد براين است كه حضرت آدم(ع) رابايداولين كسي دانست كه براي نخستين بار دست به سرايش شعر زده باشد.پس از آن نسل ها درگذر زمان اين وظيفه را بردوش كشيده اند تابه اكنون رسيده است.
دراين ناحيه به طور قطع انسان هايي وجودداشته اند كه ازاين طبع ذاتي بهره مند بوده وآثاري ازخود به يادگار گذاشته ولي به سبب بي توجهي خود يا ديگران ازبين رفته است.
قدمت شعر وشعر خواني درهليله به چندين دهه مي رسد وافراد باذوقي چنين محافلي را گرمي مي بخشيده اند وچه بسا كه تا پاسي از شب پس از كار وكسب روزانه به آن مبادرت مي ورزيده اند.
بابررسي هايي كه نگارنده انجام داده است ازجمله پرس وجو ازسالمندان قابل اطمينان هليله (حاج كاظم خليفه وحاج ابوالحسن انصاري)هم چنين خانواده ي اصبعي(داودپسر بزرگ خانواده به نقل ازمرحوم شيخ احمدپدرشان ومرحوم حاج محمد علي حسن ابراهيمي وحاج حسين زايرخضر حسن ابراهيمي) پيش از سكناي خانواده ي اصبعي ،نماي روشني از مكتب داري درهليله وجود ندارد واولين كسي كه به اين كار مبادرت نموده،مرحوم شيح احمد،نياي بزرگ خاندان اصبعي است كه بنابه نياز محل،اهالي ازاودعوت به عمل آورده،ابشان ازبخش ساحلي(چاه تلخ) به هليله آمده ودراينجا سكني مي گزيند.پس ازاوفرزندش مرحوم محمدعلي،پس ازنامبرده،فرزندان اومرحوم شيخ احمد ومرحوم شيخ عبذالله، به ادامه ي كار پدران خويش مي پردازند.( البته پس ازنياي بزرگ خاندان اصبعي تنها ايشان متصدي مكتب خانه ها نبوده اند بلكه افراد ديگري ازجمله مرحوم سيد محمودموسوي،مرحوم ملاحسن خليلي ،مرحوم مشهدي محمود انصاري و...هم به اين كار مشغول بوده اند) باراه اندازي مكتب خانه ، شور وشوق اهالي براي باسواد شدن روز به روزگسترش مي يابد ودامنه ي آن با فراگيرشدن آموزش وپرورش در كشورپهنا وگستره ي بيشتري به خود مي گيرد.لازم به ذكر است كه درسال ۱۳۳۹هجري شمسي ازطرف وزارت فرهنگ ايران يك باب دبستان درمحل ايجاد مي شود وتاقبل از افتتاح ساختمان دبستان درمحل كنوني آن (شهيدچمران)درمنازل مسكوني محل ازجمله منزل مرحوم حاج عبدالحسين فولادي ومرحوم سيد علي سيدعبدالله موسوي قرار داشته است.
درساليان اخير باروي آوردن جوانان به تحصيلات عالي ذوق وانديشه هاي ايشان بيش از پيش شكوفا شده است به طوري كه سروده ها ودست نوشته هايشان را مي توان در مجلات استاني مشاهده كرد وحتي در بعضي از محافل شاهد درخشش آن ها هستيم.
درادامه بحث سعي داريم تاآن جا كه دروسعمان باشدبه معرفي تعدادي ازافرادباذوق دراين زمينه چه رفتگان وچه ماندگان بپردازيم .هدفي جز بيان داشته ها نيست واز كساني كه دراين خصوص اطلاعاتي دارند درخواست ياري وپشتيباني دارم. به اين اميد كه شاهد شكوفايي بيش از پيش علاقه مندان به فرهنگ اين ناحيه باشيم.
۱- حاج عبدالرضا انصاري
ايشان از خانواده اي است كه هم ازبانيان ايجاد مكتب خانه درهليله بوده اند وهم بيشتر خانواده ي ايشان ازقاريان قرآن محسوب مي شده اند.ذوق وقريحه اي بس بارور داردوبا ايجاد كانون فرهنگي مسجدالرسول، زمينه ي شكوفايي ساير استعدادها را نيز مهيا ساخته است. درشعر محلي هم ايشان ازتوانايي خوبي برخوردار است.
گنجینه ی قرون
بوشهر
گنجینه ی قرون
ای نام تو پایدار اي بوخت اردشير
آغوش برگشاده به مهر خلیج فارس ازريواردشير تو تا بي شهر
خورشید خسته از سفر شرق ازديلم وگناوه ، جم ، از سيراف
تن را به آب پاک تو می شوید پهنا كشانده چون موج
تا بامداد فردا تا بيكران ساحل تاريخ
سر زنده تر ز قله سر افرازد تا انتهاي زمزمه ي هستي
هلیلــه ملیلــه نام خوش تو - ساروجاريست - ز بوشهر
بوشهر
ای مرز مهر و پاکی و امید
ای خاک مرد خیز نیاکان
در سایه سار نخل بلند تو
بس رادمرد گرد و دلاور
استاده سربلند
در پهن دشت دشتی و دشتستان
و از کوهسار هیبت تنگستان
قامت کشیده چون کوه
پایا و پر صلابت و ستوار
هـر
به زندگي ايشان اززبان خودش به نقل از« وبلاگ ادبي بي شهر» اشاره مي كنيم: لـی بخونی، هلیلن اهــل ولاتش نــــوزده قبیلمـث شیـــــر دور ولات ، آمـــاده بیــــــله بیلهــن
در سال ١٣٣١ در خانواده ای کشاورز در روستای هلیله ی بوشهر به دنیا آمدم. نامم را عبد الرضا گذاشتند. تحصیلات را از مکتب خانه آغاز ، سپس در دبستان و بعد در مدارس منطقه ادامه دادم. در سال ١٣٥٠ به استخدام نیروی دریاییدرآمدم و نهایتا در سال ١٣٨٥ با ارتش خداحافظی نمودم.
قرآن، شعر، موسیقی، نوحه سرایی و عکاسی را از کودکی دوست داشته ام و بعد ها زندگی سخت نظامی نیز مانع این کار نشد. هم اکنون نیز دوستدار شعر و موسیقی و ادبیات و هنر بوده، شعر می سرایم و می خوانم و اهل فرهنگ و ادب را نیز دوست دارم. در قالب های مختلف از جمله شعر سپید آثاری دارم ولی علا قه ام به غزل و شعر محلی بیشتر است
درشعرزيركه باگويش محلي سروده شده است علاقه اش را نسبت به هليله به خوبي بيان مي كند.
هليله هليله
هليله از هر هلي بخونيش هليلن اهل ولاتش نوزده قبيلهن هلیلــه ملیلــه
هلیله انشمالش ميخور و هيرو هاله قبلهش دريه ، كوادش مسيلهن
جووناي باغيرتش مث شير دور ولات آماده بيله بيلهن
دختاي با حيا وباجمالش محلي سي غير ولات نميلهن
فاميل همديگهن، همه ي ولاتش ماشاالله هر فاميلي دهتا بيلهن
سيد وشيخ و عام وگت وكوچيك هر جا بشن ، ولاتشون هليلهن
شمال او میخـــور و هیــرو هــــــاله قبلهـش دریه، کوادش مسیلهــــن
2- صادق انصاري
جوبــــا غیرتش مـث شیـــــر دور ولات ، آمـــاده بیــــــله بیلهــن
ازمداحان اهل بيت به شمار مي رود ودرمسجدالرسول(ص) يكي ازمساجد سه گانه ي هليله درمناسبت هاي خاص به مداحي مي پردازد. ناگفته نماند كه مرحوم پدر ايشان (محمد) نيزدر زمان حياتشان به اين كار مبادرت مي كرد.
ايشان اخيراكتابي را ازاشعارخويش به چاپ رسانده است .درادامه ي مطلب با شعري ازايشان با مضمون بهار آشنا مي شويم.
شور بهار
گـاه شور است و نشـاط است و بهــــار مطربا چنگــــی و ســـاقی مـــی بیــار
بـلبـل از دیــدار گل مســـت و خمـــار گل بــــه شـــــوق بلبل آمــد در بهـــــار
شــــور عشـــق دیـگر آمـــد در جهــان زهره در رقص آمـــد و پرویــن چنــان
زنــده ســـازد مـــرده را آوای عشـــق نیست خوش تر در جهان از نای عشق
گر که موسـی نیــل را از هم شکـــافت یا که عیسی مردگان را زنده ســـــاخت
جمله از نـور وجـــود مصطفی اســـت مصطفی خود لطف حق برماسوی است
عشـــق او هــر ذره را رقصــان کنـــد جمله ی آفـــــاق چـــون بستــــان کنــــد
چون به مکه سر زد آن شمس الضحی گشـــــت آن وادی مقــــدس والطــــوی
ای امیــــد و مقصـــد دل هــای مــــا نیــست جــز نــام تـو بـر لب های مــــا
دخ۳۳۳۳۳۳۳۳۳۳۲۱سای بـ هلیلهـــن
۳- سعيد انصاري
اینجانب در هلیله ( بوشهر) به دنیا آمدم .از کودکی به شعر علاقه ی زیادی داشتم. پانزده ساله بودم
که احســـاس کردم توان شعر گفتن دارم. قالب های مورد علاقـــه ی مـــن بیشتر غزل٬ مثنوی و شعر نو
می باشد. همچنین به غـزل معاصر افغانستــــان علاقه ی زیادی دارم.هم اکنون٬ دانشجوی سال آخر
کارشناسی رشته مهندسی شیمی (گرایش صنایع گاز) در دانشگاه خلیج فارس بوشهر می باشم.
قصه ی برگ
قصه ي من قصه ي برگ ودرخت رفت وازاین جا ومکان بست رخت
دور شـد و کـور شــد و خسته شــد یک شبه مُرد آنچه که دل بسته شــد
ســبز بُدم شانس به من روی داشت بيد بـه اخلاق دلـم خوی داشــت
سـاده بُدم بــاد به مـــن بد نکـــرد خواهش مشـروح مـرا رد نکـرد
معـــرفـــت بیــد بـه مـن نــور داد لطـف گــرانش بـه دلـم شـور داد
ســبز شـدم شــاد شـدم زنـده روی پــاک شدم تـازه شدم خنــده روی
ســال گــذشت و نفســم ســرد شــد زردي وپيري بــه رخم درد شـد
بـــاد رسیــد و بـه دلــم بــد نشـست رشـته ی افکــار درونـم گسســت
ای که بـه هـرلحظه بـه جایی روی بــــاز نمــانی و خـرامان شــــوی
وای مــرا ســـوی کجــــا مـی بری ارزش مــن را چه بهـا مــی خری
پـیــر شــدم قلــب مــرا بـاد بــرد مُرده شـدم جسم مرا خـاک خورد
چـــرخ ستمکــارتـر از ایــن و آن حلقـه ی زنجیــر بـه پـای گـران
مــی کِشد و مــی کُشد و مــی درد حيله بـه نابـودی مـا مـی بــرد
مـَــرد کسـی کـز دل شـب بگــذردروی بـــه درگـــاه خــدای آورد
عــاقبـت کـــار شــود رستگــــار عشــق بـه الطــاف خـداونـدگــار
************
طلوع وهم گین راز گونــــه کشاکش در مسیرت ناز گونــه
من مجنون و خواب باد پیکر دمادم رو به سو پروازگونــه
غمگین
آه که بـر روح و تنم ، درد خرامـان گشتــــه
نـــاله ی افسردگیــم ، تــا بـه کجاها رفتـــــه
حـــرف ندارم گــویم ، بیــدل و بیمـــار شـــدم
هیــچ ندانم چـه کنـم ، ســخت گرفتــار شـــدم
طــاق شده تــاب وتوان ، وای رهایــی نتــــوان
تیره شده رنگ و زمان ، لیــک جدایی نتــوان
ســرد شده دست و تنم ، عقده ی من بـاز نشـــد
زهر شده گریه ی من ، چاره ی من ساز نشـــد
مـــی کشد از هر طرفم ، تیـــرغبــار انگــیـزم
نیــــست امیـدی شایــد، از سر جـا برخیــــزم
برهمه جا گشته روان،اشک که چون رود شـده
وای ببین دردل مــن ، زَهره کـه نابــــود شـــده
زَهره اگر داشتمــی ، بـذر رهــــا کــاشتمـــی
از نفـــس اندوهــــم ، درد کــــه برداشتـمی
روز به پایان نـرود ، گــام بـه آخــــر نـزنــــم
قصه به جایـی نرسـد ، گــر کـه مـداوا نکــنــــم
رفـت و درآخر گم شـد ، شیوه ی بیداری مـــــن
حیف کماکان دوراست،لحظه ی هوشیاری مـــن
چــشم به راهم شاید ، تـــا کـــه بیـایـد خبــری
بـــر تـن بیداد غمـــم ، ســـخت بکوبد تـــبـــری
ای مه روحانی من ، گــوش بده قصه ی مـــــن
ورنه بجز چون تو کسی، کم نکند غصه مـــــن
پــاک شـوم از نفسـت ، تـازه بمــانم هــــردم
هلیله مرداد ١٣٨٦
متولد 1332ه ش می باشد.تحصیلات خودرا دردبستان شهیدچمران هلیله آغاز کرده ودردبیرستان اخوت بهمنی وداریوش کبیر بوشهر تا سطح دیپلم ادبی ادامه داد.ازدانش آموزان نخبه دراین رشته بود وحتی ازدانشگاه پهلوی شیراز درسال 1350برای ادامه تحصیل فراخوانده می شود ولی نامبرده بنا به دلایلی ازرفتن به آنجا صرف نظر می نماید.
ازعلاقه مندان به شعر وادب به شمار می رود و یکی ازافراد ثابت انجمن ادبی بی شهرمی باشد.درعرصه ی شناخت هلیله (بی شهر ) ازصاحب نظران است. مطالبی ازایشان درهفته نامه های محلی استان به چاپ رسیده است. هفته نامه ی خلیج فارس نیز درزمینه ی فعالیت های ادبی با وی مصاحبه ای انجام داده است.
درادامه ی مطلب چند قطعه ازاشعار ایشان آورده می شود.درقطعه ای که بانام جیلم(زمان برداشت جو وگندم) سروده شده است با اصطلاحات زیبایی درهمین زمینه مواجه می شویم که ما به آن حال وهوا می برد:
جیلم (بازیاران)
فصل جیلم دربهاران یاد باد روزگار کشتکاران یاد باد
آب مشک وماسو و خرما وکشک لورک و نان تنوران یاد باد
جیغ وفریاد چغول جوجه دار دور لانه زار وویران یاد باد
زآب برم وجفت مشک جیلمی ناز وقهر خوشه داران یاد باد
گیس شان چون زلف گندم بور فام عارض آن گلعذاران یادباد
طعم نان خشک وخرما درپسین اشتهای شاد خواران یاد باد
جمع می کردند یک جا بافه ها کوشش آن حق گزاران یادباد
ترس چنگالی شدن گاه درو احتیاط یازیاران یاد باد
گرد و خاک گوسفندان وبزان در چرا بین کلوران یاد باد
مرمرشک و گرگم و اشک ومیل بوی عطر باغساران یاد باد
بنگو و بابونه ، تخم شربتی جمله اندر کوهساران یاد باد
کاسه های چرب چیپون چون کلم شودر اندرکشتزاران یادباد
لطف و عشق وسادگی بود و صفا یاد خوبان یاد یاران یاد باد
چند رباعی:
ای خلیج نیلگون ای عشق ای روح و روان ای نگین خاتم ایران زمین فخر جهان
ای خلیج فارس ای اصلی ترین رکن وطن تا جهان باقیست ای دریا تو ایرانی بمان
************
گرعقل ببازیم سعادت باشد اشراف به عقل کل کرامت باشد
تدبیر و صلاح جمله مخلوق زمین اندر ید عقل باکفایت باشد
*******************
آزادی من حصار وبند تو بود وارستگیم قید و کمند تو بود
مسکینی وشوریدگی ودرویشی بهتر دانم اگر پسند تو بود
*******************
افتاده و درمانده و مجنون توام سرگشته و حیران وجگر خون توام
گه ملتمسم گهی پریشان گه زار دریاب مرا واله و مفتون توام
دختای بــا حیــــا و بــا جمــــــالش محلـی سی غیـر ولات نمیلهــــن
فامیل همدیگهن، همه ی ولاتــــش ماشا لله هـر فامیلی دهتا بیلهن
سی و عام و گت و کوچیک هـر جا