سيزده بدر
سيزده بدر
هرسال چندروزي كه ازتعطيلات نوروزگذشت وعيدديدني ها كم كم فروكش كرد همه به فكر مي افتند كه سيزده شان را كجا در كنند.بعضي ها خودشان را به سيد حسين كازرون ميرسانند، برخي هم به جاهايي ازاستان مانند چاه كوتاه، بنه گز، شاهزاده ابراهيم، رود فارياب، بندرگاه ،هليله و... كه مي شود رفت مي انديشند . ماهم نزديكترين مكان را انتخاب كرديم.
به خاطر كم باراني كمابيش همه جاي استان خشك است. ازطرف ديگر چند روز تعطيلي سال نو هم ،هوا بسيار گرم شده بود. تصميم گرفتيم به هليله ، منطقه ي زارمردو برويم، زيراهم به دريا نزديك است وهم جاي بسيار وسيع و باصفايي است. سفارش كرديم تا جايي را برايمان درنظر بگيرند چون شلوغ مي شود.
پنج شش خانواده اي مي شديم.چندبار زنگ زدند، آن هايي كه زودتر رفته بودندوجايمان را پرس وجو مي كردند.سرانجام به بنده خدايي حواله شان دادم.آن ها رفته بودند جاي هرسالمان. ظاهرا زورشان چربيده بود وآنجا را تصاحب كرده بودند.وقتي كه به آن جا رسيديم، گفته شد.
حدود ساعت نه ونيم پس از گذشتن ازكنار نانوايي وبه كوچه اي كه تابلو به بي شهر خوش آمديد وبافلاشي ساحل را مي نماياند،واردشديم.سپس به امامزاده جابر(آرامستان هليله) رسيديم.دراين چند ساله درختان كهور زيادي سربرآورده اند ومامن مناسبي براي هم چنين روزهايي اند،ازكنار امامزاده شروع مي شوندوتاحدود منطقه ي هزارمردان امتداد مي يابند. به علت به هم ريختگي آن ها، هر خانواده با تبر يا اره اي كه به همراه آورده بود سعي مي كرد جاي مناسبي را براي نشستن مهيا كند.
وقتي سال هاي پيش را ازنظر مي گذرانم درهمين محل ذكر شده مزارع سرسبز وانبوه گندم وجو مجسم مي شود وخانواده هاي شهري كه مي آمدند ولذت مي بردند وسيزده ي خويش را با خوشي تمام سپري مي كردندوبه ياد آواهايي اين چنيني مي افتم كه دختران مي خواندند ( سيزده بدر، سال ديگه خونه ي شوهر- سيزده بدر، سال ديگه بچه بغل)وشيريني هايي كه به خوشه هاي گندم مي بستند وسبزه هايي كه به هم گره زده مي شد. پس از رفتن آن ها مي رفتيم وشيريني ها راجمع مي كرديم ومي خورديم وكلي لذت مي برديم.
تعداد زيادي ازخانواده ها كه سال هاي پيش به بندرگاه مي رفتند به علت ازبين رفتن بيشتر نخل هاي منطقه ي بندرگاه به هليله روي آورده بودند ،بدين سبب هليله نسبت به سال هاي گذشته شلوغ تر شده بود.
به علت وضعيت مهمي كه هليله پيداكرده است دربعضي ازنقاط شمالي آن موضع هاي پدافند مدت ها ست كه به خودنمايي مشغولندوكاري هم به مردمي كه براي گذران تعطيلات مي آيند،ندارند.
پس از اين كه به محل استقرا رمان رسيديم ، به كنار ساحل رفتيم وراه پيماييمان را تا پارك ليان كه حدود دوسالي مي شود در حدفاصل شمال هليله .جنوب سرتل درحال ساخت است، ادامه داديم .چندعكس ازمسيرمان گرفتم ولحظاتي هم فيلمبرداري كردم .
پارك نسبت به سال پيش تغييرات محسوسي كرده بود وخانواده هايي درآن جا قرار گرفته بودند.آن ها ازمسير سرتل آمده بودند چرا كه مسيرجنوبي آن به وسيله ي نيروي انتظامي مسدود شده است ؛ تنها پياده ها مي توانند تردد كنند آن هم به سختي.
پس از برگشت به محل اسكان ، حدود ساعت يك ونيم غذا خورديم.هوا گردوخاكي بود وكارغذاخوردنمان را سخت مي كرد.آفتاب خودرابيشتر به ما نشان مي دادولي شدت چنداني نداشت.باجابه جايي هاي مستنر سعي مي كرديم خودرا ازاو حفظ كنيم.
پس ازناهار تعدادي ازبچه ها به كنار ساحل رفتند وتاحدود ساعت چها رونيم آن هم به سختي برگشتند.تصميم به بازگشت داشتيم كه هوا روبه خنكي رفت وبارانكي با قطرات درشت باريد ولي چندان پردامنه نبود .هواباطراوت تر شد .دقايقي بيشتر مانديم.تابه خانه رسيديم ساعت حدود شش شده بود .روزخوبي بود بااميد روزهاي بهتر وآرزوي سالي پربار
براي همگان. به پايان آمد اين دفترحكايت هم چنان باقي است ...