لبریز از اشتیاق
بعد از چهل غروب غربت و غم ، خسته آمدم
تنها نه دل ، که با تن شکسته آمدم
لبریز از اشتیاق دیدنت ای آفتاب من
برخاک غم فتادم و بنشسته آمدم - محمد سالاری
بعد از چهل غروب غمت،خسته آمدم
تنهـا نه دل،کـه بـا تن بشکسته آمدم
لبـریـز اشتـیـاق تـو ای آفـتــاب من
بر خاک غم فتادم و بنشسته آمدم
حاجی انصاری
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۱ ساعت ۸:۱۹ ب.ظ توسط اسداله انصاري
|