بعد از چهل غروب غربت و غم ، خسته آمدم

تنها نه دل ، که با تن شکسته آمدم

لبریز از اشتیاق دیدنت ای آفتاب من

برخاک غم فتادم و بنشسته آمدم     - محمد سالاری

 

بعد از چهل غروب غمت،خسته آمدم
تنهـا نه دل،کـه بـا تن بشکسته آمدم
لبـریـز اشتـیـاق تـو ای آفـتــاب من
بر خاک غم فتادم و بنشسته آمدم

حاجی انصاری